عاشق خداباش تا معشوق خلق شوي


میدونم یه روز میای به دیدنم
ولی اون روز دیگه پوسیده تنم
اگه بازش بکنی قلب منو
توی اون نوشته عاشقت من


.......

..................................................

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
واندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره ی صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا رب ات
غیر لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم:بلی
مطمئن بودم به من سر می زنی
بر حریم خانه ام در می زنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در کارت کنم

...........................................
بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشت
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا ، گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ ...
یادم آید تو به من گفتی :
(( از این عشق حذر کن !
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینه ی عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است !
تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن ! ))
با تو گفتم :
(( حذر از عشق ؟
ندانم
سفر از پیش تو ؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چو کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم ... !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت !
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شب های دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم !
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !

..............................................................................
عشق یعنی تا سحر دریا شدن 
فــارغ از بی تابی دنیـــا شـدن
* ~*~~*~*

یک پنجره برای دیدن
یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن
یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی
در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ
یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را
از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد
یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
*ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ*
*ـــــــــــــــــــــــــــــ*
*ــــــــــــــــ*
*ــــــ*
*
روياي با تو بودن را نمي توان نوشت نمي توان گفت و حتي نمي توان سرود.با تو بودن قصه شيريني است به وسعت تلخي تنهايي و داشتن تو فانوسي به روشنايي هر چه تاريکي در نداشتند و ..... ومن همچون غربت زداي در آغوش بيکران درياي بي کسي به انتظار ساحل نگاهت مي نشينم و ميمانم تا ابد و تا وقتي که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشويد بانوي دريايي من
اخر جاده ها کي به پايان ميرسد ؟ عشق من و تو کي به سامان مي رسد؟؟ دردهاي قلب من کي به پايان ميرسد؟ انتظار هر شبم کي به پايان ميرسد؟ چشم هاي من اينک حال گريه دارد شب را در خيالش تا سپيده مي بارد دستهاي من تاب ان ندارد تا بگيرد خاطرات روزهاي رفته بر باد سايه ام در ميان خاک و باد مي برد جسم مرا در گردباد
کاش در طلوع چشمان تو زندگي مي کردم تا مثل باران هر صبح برايت شعري سرودم . آن هنگام زمان را در گوشه اي جا مي گذاشتم و به شوق تو اشک مي ريختم اشک مي شد و بر صورت مه آلودت مي لغزيدم تا شايد جاده اي دور . هنوز بوي خوب بهار را وقتي از آن مي گذشتي در خود داشته باشد که مرهمي باشد براي دلم . بيا و از کنار پنجره دلم عبور کن تويي که در ذهن خسته هميشه بهاري
خواستم با نسيم بگويم ،سر گرم چمن بود .
خواستم بنشينم كنار دريا ،سر صحبت را باز كنم،با ساحل غرق گفتگو بود،
پيچك ناز مي كرد بر سپيداري كه بر تنه اش پيچيده بود و .....................
خواستم با تو بگويم اما در خلوتت صداي غريبه اي را شنيدم .
درد خود را نگاه خواهم داشت ،شايد اين سوختن خوشتر از آن افروختن باشد


عشق فراموش کردن نیست..... بلکه بخشیدن است
عشق گوش کردن نیست ...... بلکه درک کردن است
عشق دیدن نیست ............. بلکه احساس کردن است
عشق جا زدن و کنارکشیدن نیست... بلکه صبرکردن وادامه
دادن است

با شمایم نشنیدید؟ جوابم بدهید
تشنگی کشت مرا جرعه ی آبم بدهید
تشنه ام وای اگر آب به دستم نرسد
دست کم آب ندادید سرابم بدهید
سالها هست که این شهر به خود مست ندید
عقل ارزانییتان باد شرابم بدهید
درد عشق است که جز مرگ ندارد مرحم
چوبه ی دار محیاست طنابم بدهید
خواب تا مرگ، کسی گفت فقط یک نفس است
قسمتم مرگ نشد فرصت خوابم بدهید
گفته بودید که هر جرم عذابی دارد
عاشقی جرم بزرگیست عذابم بدهید
امشب دلتنگی سراغت را میگیرد و غم بر چشمانم مهمان است و اشکهای سرد انتظارم به استقبال این دلتنگی رفته اند امشب با تمام داشته هایم با نداشته هایم دوستی را جست و جو میکنم ولی نیست تا دستهایش را بگیرم و بگویم چشمانم فقط در تبعید انتظار تو بارانی شده اند و پلک نگشوده اند تا فقط حریم دیدار تو را نظاره گر باشند نمیدانم چرا بودنت چیزی است مثل خیال مثل فریاد های شکسته آرزوی بر باد رفته و محال کاش بودی کاش میدانستی انتظار برایم آهنگ مرگ است














دلم تنگ است این شبها یقین دارم که می دانی![]()
صدای غربت من را از احساسم تو می خوانی![]()
شدم از درد و تنهایی گلی پژمرده و غمگین![]()
ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو می دانی![]()
میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم![]()
چرا ای مرکب عشقم چنین آهسته می رانی![]()
تپش های دل خستم چه بی تاب و هراسانند![]()
به من آخر بگو ای دل چرا امشب پریشانی![]()
دلم دریای خون است و پر از امواج هراسانی![]()
هماره قلب بیمارم به یاد تو شود روشن![]()
چه فرقی می کند اما تو که این را نمی دانی![]()














در پیوند با خود
احساس این پیوند در وصف نمی گنجد
برای نخستین بار
مجبور نیستم پرایی اینگونه بودنم را به اثبات رسانم
می توانم فقط باشم چنین پیوندی،
آزادی، سر زندگی و عشق سترگ را به ارمغان می آورد
و می خواهم
که تمامی اینها، دائم و پیوسته،
واقعی تر مرا در بر گیرند.













خیال کردم بری میری از یادم تو رفتی و نرفت چیزی از یادم
تو رفتی تازه عاشقتر شدم من از اونی هم که بود بدتر شدم من
صبح تا شب این شد کارم که واسیه چشات بیدارم
تو خدای عاشقایی تو تموم کس و کارم
تو بداد من رسیدی وقتی تنها یمو دیدی تو نذاشتی برم از دست اگه چیزیم هنوز
نازنینم امید شیرینم من بحز تو کسی نمی بینم
از اون روزی که رفتی یه روز خوش ندیدم
بجز دستای گرمت بلا و خوش ندیدم
زندیگمو به پای تو دادم اون روزا رو نمیره از یادم
نازنینم برس به فریادم



























اگر می دونستی چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي
امیدوارم امشب که می خوابی قشنگترین و بهترین آدم دنیا رو تو خواب ببینی، ولی سعی کن بهش عادت نکنی.
آخه من هر شب نمی تونم بیام تو خوابت.
از جلو گل فروشی رد شدم دیدم زیباترین گلش نیست sms زدم ببینم کجایی.
حکایت جالبیست که فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند.
موج اگر می دانست ساحل هیچگاه دستش را نمی گیرد هرگز نفس نقس نمی زد برای رسیدن.
همیشه سعی کن مثل سنگ دریا با مردم انقدر رو راست باشی تا هرچی تو دلشونه واست خالی کنن
فقط موجهای دریا هستند که عاشقن آره فقط اونا هستن با اینکه میدونن اگر برسن به ساحل میمیرن بازم بیقرار
رسیدن.



دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنو اين التماس رو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
باز باران با ترانه
من خودم
تنها عاشقانه
دلکم عاشق اشک چشم هایم
چشمهایم چشمه ی اشک
بار گرانم
خدایا کاش ببارم
خدایا
ببارم
نیستنم را باورکنم
تنها دلیل رفتم
باران باران
بنام کاتب کتیبه عشق![]()
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست![]()
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست![]()
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن![]()
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست![]()
گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت![]()
به جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست![]()
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست![]()
اون منم که عاشقونه شعر چشماتو مي گفتم....هنوز هم خيس مي شه چشمام وقتي ياد تو مي افتم....هنوز هم مي ياي تو خوابم تو شباي پر ستاره.... هنوز هم مي گم خدايا کاشکي برگرده دوباره.
*انواع بوس:
بوس صورت: دوست داشتن
بوس پيشاني: آرامش
بوس بازو: شوخي كردن
بوس لب: عاشق بودن
بوس گردن: نياز داشتن
حالا اگه بخواي بوسم كني بوست شماره چنده؟

بذار روی ماهت رو دم آخر نگاه کنم
سخت با خاطراتمون با دل خون وداع کنم



گاهي آرزو مي کنم... 
کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت را
بخورم!!!
کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي
ديدن يک لحظه
فقط يک لحظه از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته
باشم!
کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد
تا امروز
چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک
بريزند!
کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با
خود نگويم
" آخه اونکه ميدونست چقدر دوستش دارم!!!!"








نگات قشنگه وليكن يه كم عجيب و مبهمه
من از كجا شروع كنم دوست دارم يه عالمه
من و گذاشتي و بازم يه بار ديگه رفتي سفر
نمي دونم شايد سفر براي دردات مرهمه
تا وقتي اينجا بموني يه حالت عجيبيه
من چه جوري واست بگم بارون قشنگ ونم نمه
هواي رفتن كه كني واسه تو فرقي نداره
اما به جون اون چشات مرگ گلاي مريمه
آخرشم دق مي كنم تا من و دوست داشته باشي
مردن كه از عاشقيه يک دفعه نيست كه كم كمه
من نمي دونم تو چرا اينجور نگاهم مي كني
زير نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه
مي پرسم از چشماي تو ممكنه اينجا بموني ؟
مي خندي و جواب مي دي رفتن من مسلمه
برو به خاطر خودت اما به من قول بده
هرجاي دنيا كه بري ديگه نشو مال همه
رسمه كه لحظه ي سفر يادگاري به هم مي دن
قشنگ ترين هديه ي تو تو قلب من يه مشت غمه
شايد اين و بهم دادي كه هميشه با من باشه
حق با تو،تو راست مي گي غمت هميشه پيشمه
ديدي گلا شب كه ميشه اشكاشونو رو پاک مي كنن
يادت باشه چشم منم هميشه غرق شبنمه
تو مي ري و اسم من واز رودلت خط مي زني
اسم قشنگ تو ولي هميشه هرجا يادمه
چشماي روشنت يه كم كاش هواي من رو داشت

زندگی به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟ چرا خنده ی تو گریه ی من است ؟
مرگ حرفی نزد!!!
زندگی دوباره گفت : من با آمدنم خنده می آورم و تو گریه من با بودنم زندگی می بخشم و تو نیستی
مرگ ساکت بود
زندگی گفت : رابطه ی من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا ، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟ غصه کجا ، شور کجا ؟
اما مرگ تنها گوش می داد
زندگی فریاد زد : دیوانه ، لااقل بگو چرا محکوم به مرگم ؟؟؟
و مرگ آرام گفت :
تا بفهمی که تو و دیوانگی و عشق و حسرت چه بیهوده اید.
خداوندا ازت خواهش میکنم که هیچ بنده ای را به سر نوشت من گناهکار دچار نکنی
آمین یا رب العالمین

بيا كه بي تو هواي دلم چه بارانيست
گريه هاي دوچشمم هميشه طولانيست
تمام سهم نگاهم به سوي توست بيا
كه آه ودرد دل من هميشه پنهانيست

من نمي دانستم دراين دنيا آتشي سوزنده تر از آتش وجود دارد ..
سوختم..
سوختم ولي اي كاش سوزش آتش بود..
جند ساعتي سوختم و در شور و هيجاني خدايي غوطه ور شدم..
قلبم باز شده بود..
روحم به پرواز درآمده بود..
احساس مي كردم كه از دنيا و مافيها قدم فراتر گذاشته ام ..
همه را و همه چيز را ترك كرده ام..
فقط با روح سر و كار دارم ..
فقط با غم همنشينم..
فقط با درد مي سازم و فقط خداي بزرگ را پرستش مي كنم..
خدايا نمي دانم تا كي بايد بسوزم؟ ..
تا چند رنج ببرم؟ ..
در همه جا و هميشه تو شاهد بوده اي..
.. عشق پاك داشتم ..
و آن را به پرستش ذات مقدس تو ارتباط مي دادم ..
ولي عاقبتش به آتش سوزان مبدل شد..
كه وجودم را خاكستر كرد..
احساس مي كنم تا به ابد خواهم سوخت..
شمعي سوزان خواهم بود..
كه از سوزش من شايد بشيريت لذت خواهند برد..
..(( من تا موقعي كه زند ه ام مي سوزم و تا وقتي كه مي سوزم تسليم ظلمت نمي شوم ..اين است حيات من))..

عــاقبت روز وداعش سر رسیــد
وقتی قطره های اشک درچشمم سنگینی می کند.ماهی سرخابی دلم دیگردر این جام بلوری
وکوچک سینه نمی گنجدوبهانه ءدریا را ازمن می گیرد.ولی من کجا ودریا کجا... اه..بازاشک ندای نوشتن شدوهمه فاصله ها به حصارکشیده شدوتصویرقشنگ وابی تونمودارگشت. ای حقیقت عشق:ای نهایت دل:ای وسعت احساس:وای نیلوفرناز: نامه ات پناه سبزی بودبرای این روزهای بارانی... قصه شوق کبوتر دل.وقتی نامه ای ازتو می رسد.نوشتنی نیست ولی من می دانم. انچه را که نمی توان نوشت توخود می توانی حس کنی. عزیزم:اطلسی ها همیشه غریبندومن وتوهمیشه غریبیم. می دانی ازکجا به این نتیجه رسیدم؟ازانجا که نگاهمان همه جارا همیشه به دنبال یک اشنامی جوید. ازحادثهءتنهایی.غم هفت عالم دردلت می ریزد.وقتی تمام قناریهای عشق دوراز تواند. یک نامه.یک اواز.حتی یک نغمه صمیمی وکوتاه.دل شقایق زدهءمهربانت را به شوق می اورد. وچشمان منتظرت را به اشک نم می زند. غربت تلخ است ودوری سخت ولی غریبی هم دنیایی است. من هرشب کنارپنجره اتاقم.که توهنوز انرا ندیدی.دردل اسمان.کبوتردلم را می بینم که به سوی تو پرمی زند.به سوی کسی که برای تمام زخمهای دلم مرهم است وبرای تمام اشکهاپناه دلم همیشه درانتظار لحظه ای است که طپش عاشقانه قلبهای هم راحس کنیم. لحظه ای که باران انتظاردرچشمانمان بباردوتمام غم هایمان رفته رفته درنگاه هم گم شود.
هر وقت توی زندگی به جایی رسیدی که یک در بزرگ با یک قفل بزرگ داشت ؟!!! اصلا نترس... چون اگه قرار بود باز نشه به جای اون در دیوار می گذاشتن
. سلام ای تنها مونس من.سلام ای دو چشمانت فروغ جاده های شعرمن. سلام برتومسافرشهردورمن.سلام برتوای بی انتها.ای ابی.ارام. ای اسمان شفاف.ای فریادرس مهربان این نامه را نازنینم.روی احساس قشنگ بارانیت می نویسم. روی برکه های اشکی که درغروب دلتنگیت ریخته بودی.روی ان لحظه ء قشنگی که بر نامه ام.باران باریده بودی. ابرمهربان من.فدای چشمان صاف و شفافت ومن بمیرم و اشکت را نبینم.گریه از چه رو؟برای چه؟ مگرنگفتم.مگرننوشتم.گریه وقتی قشنگ است که باشی. قسمت میدهم گریه نکن. بغض من را نشکن.که سیلاب همه جا را میگیرد. نیلوفرعاشق من.درکوچه های احساسم.قلب زخم خورده ء پردردم. این پا واون پا میکرد.که جواب این نامه راچگونه بنویسد؟که اشکش نرود.وچشمان قشنگ تو را نم نزند. نازنینم:امواج سرخ اشکم فدای تو.چرا خود را پاییزدیدی؟چرا خودراخزان خواندی؟پاییزکه نمی تواند گل بدهد.پاییزکه نمی تواند عاشق باشد. نه توبهاری.سرخ ترین بهاری که من با چشم دیدم.قشنگترین و خوشبوترین گلی که در بهارزندگیم بوئیدم. محض خاطرخدااینقدردلم راریش نزن رفته ای من هنوزغرق نیازوحسرت واشک وبهانه ام .رفته ای من هنوزکسی رانیافته ام که نگاهش مثل توارامش بخش دل باشد.ولی بدان فرشته ءمن. که دل من همه جا با توست.پس هرگزمپرس کجایی؟ من با توام درتمام دقایق.در تمام لحظه هایی که طپش قلب زلالت انهارامی شمارد.من با توام با تو گل سرخ انتظارم:این پیوندعشق مگرمیشود بگسلد؟ این همه موج وتلاطم.جزدراغوش توای ساحل من مگرمی شودارام گیرد؟ عزیزدل:گفته بودی شقایقی.عاشقی.راست می گویی .عطرجانبخش تمام شقایقها ازتوست بوی نرگس.رز.مریم.ازتوست..نگاه سوزانت راقربان شوم.با صدای لطف تورزشوم.مریم شوم امشب.هوای دریای دلم خیال ساحل مهرتورا دارد .امشب بهاراحساسم.رنگ دیگری دارد..اه.بی تو مگرمی شود.به کوچه ءاحساس رسید.؟ عزیزم:ای که عبور ابیت.را روی سطح نوشته ام. ازهمین فاصله هم می بینم.ببین فریادانتظار چگونه گلویم را می فشارد.؟ببین گلبوته های یاد تو چگونه مراتا دوردست نگاهت می کشاند؟ اینها که مینویسم قصه نیست.عطشی است پراز جستجوی تو.باران من.وقت رفتنت گفتی صبورباش شکیبابمان.نازنینم سخنت را دل نجیب وصمیمانه شنیدولی به طپش قلبت سوگند:هرگاه تصویرتودر دلم تداعی می شود.هرگاه درچهارسوی شادی ودلتنگیم .جای خالیت احساس می شود انقدر بی تاب می شوم که تمام ابرهای اسمان هم مثل من پرازشوق گریه می شوند.







احساس بارانی.*••`ღ
































فواید بغل
با یاد اون چشات اون دستای توانات 
اون بوی نوازشگرموهات منم که خراب و مست بودم همیشه
نمیدونم چیکار کنم با عشقت با لبخندت با
پرنده کوچیک دلم زیر هجوم نگاهای سنگینت له شد
میشه پرنده قشنگمو آزاد کنی منو نوازش کنی
دارم میمیرم دارم از بین میرم اما تو 
تو بی اعتنایی...............!!!!!













جان من کلیک کن ضرر نمی کنی
|
|
|
|
گل اشکامو کسی ازلب گونه هام نچید وقتی ازاینجامی رفتم کسی قلبش نتپید موقع رفتن من هیچ کسی دس تکون نداد حتی جاده راهمو درس بهم نشون نداد من بدنبال بدیهای همه خوب اومدم لای این همه رفیق چقدر غریبه می زدم بدجوری دلم واسه خودم می سوزه این روزا منه دلخسته با سردرگمیام برم کجا؟ گل اشکام دیگه پژمرده شدن روگونه هام تا ته این سفرمی رم و هیچ وقت نمیام | |





حرفی ازجدای بامن نزن
مرگ شعله هارو دامن نزن
من کویر نیمه جونم.روبه جونونم
باتو جون میگیر.عشقتو بسته به جونم
اگه تنها بمونم باور کن میمیرم
برای دل بستن نگو فرصتی نیست
نگوهرچی به وقتش دوست داشتن نوبتی نیست
نگو دیگه رفتی نزار بشم تنها
گل بارون زده دلگیر بی تو دنی
تقدیم به گلم که به خاطر من از خیلی چیزهای
زندگیش گذشته امیدوارم یه روزی بتونم جبران
کنم چون لیاقتشو داره فقط از خدا میخوام سلامت
وخوشحال باشه.
|
اجازه هست؟ اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟ رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟ اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟ پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟ اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟ روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟ اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟ دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟ اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟ تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟ اجازه هست داد بزنم بگم چقد دوست دارم؟ بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟ اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟ چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟ پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟ اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟ هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟ اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟ هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟ اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟ من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو |
|
|
|
|











تقدیم به گلم که به خاطر من از خیلی چیزهای
زندگیش گذشته امیدوارم یه روزی بتونم جبران
کنم چون لیاقتشو داره فقط از خدا میخوام سلامت
وخوشحال باشه....
دوستدار ابدی تو (N)

تقدیم به عزیزم
یه روزی مثل همه تو هم از من سیر می شی

وقتی میگن یه آدم دنیا فقط دو روزه آدم دلش میسوزه ای خداای خدا
آدم که به گذشته یه لحظه چشم میدوزه بیشتر دلش میسوزه ای خدا ای خدا
دنیا وفا نداره چشمش حیا نداره هیچکس وفا ندارای خداای خدا
دلی میخواد از آهن هرکی میخواد مثل من اینقدر دووم بیاره ای خدا ای خدا
بی تو بر روی لبانم بوسه پژمرده گشته
بی تو از این زندگانی قلبم آزرده گشته





